تحلیلی – آموزشی: جنگ و انقلاب – تحلیلی بر تحولات پیش رو و نقش مقاومت سازمان یافته در آن

درک ماهیت جنگ کنونی و جبهه‌بندی واقعیِ صحنه‌ی سیاسی ایران، بدون نگاه علمی و طبقاتی به تحولات، ممکن نیست. اگر از دریچه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی صحنه را بنگریم، روشن می‌شود که جنگ امروز، ریشه در «موقعیت انقلابی» جامعه‌ی ایران دارد؛ به بیان ساده، انقلابی در شُرف ظهور و تولد است، متقابلاً دو نیروی ضدانقلاب داخلی و خارجی برای جلوگیری از تحقق آن دست به‌کار شده‌اند.
در داخل، رژیم آخوندی برای حفظ بقای خود، از سرکوب و کشتار خیابانی تا شکنجه و اعدام، هیچ مرزی نمی‌شناسد. از سوی دیگر، قدرت‌های خارجی که به درستی متوجه انقضای تاریخ مصرف رژیم آخوندی شده‌اند، تلاش می‌کنند مسیر تحولات را از یک «انقلاب اجتماعی» (یعنی دگرگونی بنیادین ساختار قدرت) به یک «انقلاب سیاسی» (تعویض شکل و چهره‌ی قدرت، همراه با حفظ ساختار آن) تقلیل دهند.
محصول این تعارض، جنگی‌ست که از حدود سه ماه پیش آغاز شده و احتمالاً با وجود وقفه‌ی مقطعی، ادامه خواهد یافت؛ با این توصیف، ما در کجا ایستاده‌ایم؟!
برای فهم جبهه‌بندی واقعی این صحنه، اگر از تضاد و وحدت‌های مقطعی و روبنایی که ذاتی دنیای سیاست‌اند بگذریم، در زیربنا، نیروها و جریانات بر مبنای ماهیت طبقاتی‌شان صف‌بندی می‌شوند. بر این اساس، معادله‌ی سیاسی ایران را می‌توان در سه جبهه‌ی اصلی صورت‌بندی کرد:
۱.جبهه‌ی ارتجاع حاکم
۲.جبهه‌ی مداخله‌گر خارجی (استعمار)
۳.جبهه‌ی مردم و مقاومت سازمان‌یافته

با درک این جبهه‌بندی، روشن می‌شود که چرا نیروی انقلابی حقیقی باید خواهان صلح باشد و چرا صلح، در تناقض کامل با بقای رژیم قرار می‌گیرد. مسئله حتی میزان توان یا ضعف یک نیروی مشخص نیست؛ مسئله این است که اگر قرار باشد سرنوشت مردم ایران، به‌ویژه طبقه کارگر و اقشار تحت ستم، بار دیگر بازیچه‌ی قدرت‌های داخلی و خارجی نشود، و اگر قرار نیست خروجی این تحولات به بازتولید شکلی دیگر از استبداد، یا فرو رفتن در باتلاق «هرج-مرج اجتماعی» و تجزیه‌ی جغرافیای ایران ختم شود، وجود یک نیروی سازمان‌یافته‌ی انقلابی، ضرورتی تاریخی پیدا می‌کند، و در این معنا، سازمان مجاهدین خلق ایران، تنها امکان عاملیت مردم در جنگ قدرت‌هاست!

به گواه همه‌ی انقلاب‌های تاریخ، برتری نهایی «مردم» بر «طبقه حاکم»، اصلی انکارناپذیر است؛ به‌شرط آن‌که اراده‌ی مردم برای تغییر، از حالت پراکنده خارج شده و به نیرویی متشکل، سازمان‌یافته و منسجم تبدیل شود.
این‌که چرا سازمان مجاهدین هنوز موفق نشده در ابعاد گسترده‌تری جامعه را با خود پیوند بزند، دلایل متعددی دارد؛ از جمله ترس و اختناق، دیوار عظیم سانسور، شیطان‌سازی و قطع ارتباط سیستماتیک جامعه از هرگونه گفتمان انقلابی. با این‌حال، هر شکافی که در این دیوار ایجاد شود، هر صدایی که این انجماد را ترک دهد، می‌تواند راه را برای بازگشت آگاهی و بازیابی افق مبارزه‌ی واقعی هموار کند.

از اینجهت، با صدای بلند می‌گوییم که:
«موقعیت انقلابی» در ایران همانند فرانسه ۱۷۸۹ و روسیه ۱۹۱۷ و چین ۱۹۴۹، خصلت جهانی دارد و بُرد ژئوپلتیک آن، فرامنطقه‌ای‌ست! به همین دلیل، سیر تکامل با تمامی فراز و فرودهایش امروز بر روی مجاهدین، درنگ کرده است تا این پُتک آتشین را بر سر جبهه جهانی استثمار فرود آورده، یوغ زنگ‌زده سرمایه‌داری را از گردن طبقه کارگر باز کند و مُهر پایان را بر این نظم پُکیده و گندیده بکوبد.


بیشتر از جامعه ایرانیان بلژیک کشف کنید

برای دریافت آخرین پست‌ها به ایمیل خود مشترک شوید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا