تا به حال به این فکر کردهاید که موجهای گرمای بیسابقه، فراتر از یک پدیده هواشناسی، چه پیامی برای سبک زندگی ما دارند؟ این روزها هوا به شدت گرم شده؛ رکوردها یکی پس از دیگری میشکنند و ما همچنان تلاش میکنیم طوری رفتار کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
سیمون برونفوت (Simon Brunfaut)، فیلسوف معاصر، معتقد است که این گرمای طاقتفرسا در واقع یک «نشانگر فلسفی» است؛ آینهای که شکافهای عمیق ایدهآلِ ما، یعنی «پیشرفت و کارایی بیانتها»، را به رخمان میکشد.
توهم کارایی ابدی؛ وقتی بدنها باید مثل ماشین کار کنند
ما در جوامعی زندگی میکنیم که در آنها کارایی بالا و دویدنِ بیوقفه به یک وظیفه دائمی تبدیل شده است. دماسنجها هر چقدر هم بالا بروند، ما باید به هر قیمتی ادامه دهیم: تولید کنیم، پاسخ دهیم و بازدهی خود را حفظ کنیم.
حتی در اوج گرما و کلافگی:
- نوتیفیکیشنهای گوشی متوقف نمیشوند.
- ایمیلهای کاری مدام از راه میرسند.
- جلسات طبق برنامه قبلی برگزار میشوند.
گویا انتظار داریم بدن انسان مانند یک ماشین، نظمی خللناپذیر و بیوقفه داشته باشد. اما واقعیت این است که این شتاب همیشگی، ما را به مرز انفجار رسانده است.
حتی ماشینها هم کم آوردهاند!
نکته جالب و تاملبرانگیز اینجاست که این روزها حتی تکنولوژی هم در برابر گرما تسلیم شده است. دیتاسنترها اورهیت (داغ) میکنند و سرورها برای روشن ماندن نیاز به خنککنندههای دائمی دارند.
فناوریهایی که قرار بود محدودیتهای انسانی را پشت سر بگذارند، حالا خودشان در برابر گرما زانو زدهاند. این بازگشتِ سخت به واقعیت فیزیکی است؛ هشداری به انسان و ماشین که هیچ سیستمی نمیتواند بدون استراحت، بدون توقف و بدون پذیرش آسیبپذیریهایش به کار ادامه دهد.
«شرم پرومتهای» و تمدنی که داغ کرده است
برونفوت در تحلیل خود به کتاب ارزشمند «انقراض انسان» اثر گونتر آندرس، فیلسوف آلمانی، اشاره میکند. آندرس از مفهومی به نام «شرم پرومتهای» صحبت میکند؛ حس شرم و گناهی که انسانها زمانی تجربه میکنند که میبینند نسبت به ماشینهای ساخته دست خودشان، کارایی کمتری دارند.
ما مدلی بدون مرز ساختهایم: سرعت دائمی، مصرف بیوقفه و زیرساختهایی که شبانهروز کار میکنند. نتیجه؟ این مدل دارد به معنای واقعی کلمه خودش را ذوب میکند. گرما فقط یک بحران اقلیمی نیست؛ بلکه نشانه فیزیکی تمدنی است که از کند کردن سرعت خود امتناع میکند.بازگشت به حقیقت ساده بدن
در دمای ۳۹ یا ۴۰ درجه، دیگر هیچکس به افسانهی «انسان ارتقایافته» یا سایبورگهای شکستناپذیر باور ندارد. در این دما، همهچیز به ابتداییترین شکل خود بازمیگردد: همه ما فقط به دنبال تکهای سایه، کمی آب و جریانی از هوای خنک هستیم.
بدن ما بار دیگر حقیقت بنیادی خود را دیکته میکند: ما محدودیتهایی داریم.
پذیرش این محدودیتها یک نقص نیست که نیاز به اصلاح داشته باشد، بلکه خرد و دانشی است که باید دوباره آن را کشف کنیم. ترمز کردن و کاهش سرعت، نشانه شکست نیست؛ بلکه راهی است برای اینکه دوباره زیر نور خورشید، طعم واقعی «زنده بودن» را بچشیم.
بیشتر از جامعه ایرانیان بلژیک کشف کنید
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید



